X
تبلیغات
Call Me

کد تماس با ما

جملات ماندگار


جملات ماندگار

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ.•❀من مینوسم تو بخوان❀•.Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

FaceBook= www.FB.com/Nevisandeye.Javan

www.fb.com/Moein.Naghavian.12

Yahoo = Nevisandeye_Javan@yahoo.com

Moein-_-gong-_-69@Att.NET

G-Mail = Moein.N.D.H@Gmail.Com

Instagram = @Naghavian_M

کلیک کن ساخت انواع E-Mail


برچسب‌ها: Connection, ارتباطات, راه های ارتباط
نوشته شده در 92/03/05| ساعت | توسط معین.نقویان|

هر کس آنچنان می میرد که زندگی میکند.

دکتر علی شریعتی



برچسب‌ها: علی شریعتی, زندگی, مرگ
نوشته شده در 92/03/04| ساعت | توسط معین.نقویان|

بسیاری از انسان های عصر ما اگر به جای خداوند بودند،

خورشید را یه خانه ی خود می بردند،

همه ی ستارگان جهان را میفروختند،

آسمان را سقف خانه ی خود می ساختند،

دور همه ی دشت های هناور زمین دیوار می کشیدند

و❀ 

آب های روی زمین را به سوی زمین های خود سرازیر میکردند.

Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒسعید محسنی از کتاب میلاد انسانƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ


برچسب‌ها: خداوند, عصر, خورشید, ستارگان, دشت
نوشته شده در 93/01/17| ساعت | توسط معین.نقویان|

سه قدرت بر جهان حکومت میکنند: 1) ترس   2) حرص   3) حماقت .

دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر» ، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.

به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.


برچسب‌ها: آلبرت انیشتین, انیشتین, منظومه شمسی, ترس, حرص
نوشته شده در 92/12/22| ساعت | توسط معین.نقویان|

چند روز قبل از رادیو داستانی رو شنیدم که فکر کردم تعریف کردنش

برای شما دوستای گلم خالی از لطف نباشه:

مرد جوانی از جلوی رستورانی رد میشد که نوشته ی روی تابلویی توجهش را جلب کرد:

" پول غذای شما را از نوه تان خواهیم گرفت ! "

جوان به خود گفت : چه خوب! منم که گرسنه ام بهتر است بروم و غذایی بخورم.

وارد رستوران شد و هر چه دلش خواست خورد و حسابی دلی از عذا در آورد .

موقع رفتن گارسون با فاکتوره بلند بالایی نزد او آمد .جوان گفت :

مگر قرار نیست پول غذایم را از نوه ام بگیرید ؟!!!!

گارسون گفت : بله همینطور است .

اما این فاکتوره غذای پدربزرگتان است ! لطفا پرداخت کنید !

برچسب‌ها: گارسون, رستوران, غذا, پدربزرگ, نوه
نوشته شده در 92/12/06| ساعت | توسط معین.نقویان|


آن کس که به آرمان خویش دست یابد ، 

از آن نیز فراتر خواهد رفت !

                      【فردریش نیچه ، برگرفته از کتاب فراسوی نیک و بد 】


برچسب‌ها: فردریش نیچه, سخن برگزیده, سخنان برگزیده, سخن بزرگان
نوشته شده در 92/12/05| ساعت | توسط معین.نقویان|

گذشتن از کسی که دوستش داشتم

منو به این درک رسوند که بعضیا

بخشی از سرگذشتم هستن نه سر نوشتم!!!

منبع{http://www.bito0o919.blogfa.com/}


برچسب‌ها: گذشتن, کسی که دوستش داری, درک
نوشته شده در 92/06/23| ساعت | توسط معین.نقویان|

اگر قادر نیستی خودت را بالا ببری

همانند سیب باش 

تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.

【دکتر علی شریعتی】


برچسب‌ها: علی شریعتی, سیب, اندیشه
نوشته شده در 92/06/14| ساعت | توسط معین.نقویان|

 کسی می تواند در پای  عشق بمیرد که پیش از آن زندگی در پیش چشمانش

 مرده باشد.

【پرفسور شاندل】


برچسب‌ها: paoffeser shandl, شاندل, عشق, چشمانش
نوشته شده در 92/06/10| ساعت | توسط معین.نقویان|

برای باورهایت چراغی روشن کن .

چراغی که روشنی آن هر روز فزونی گیرد ،

اگر می توانی باور هایت را بر بلندای قله ای ببر تا از آنجا به جهان بنگرد.

یا اگر می توانی از آن ستاره ای بساز تا در کنار ستارگان دیگر

در آسمان بدرخشد و راهی برای گم کردگان باشد .

از میان آدم هایی که هر روز از کنار تو می گذرند ؛

انسانی بیشتر به تو نزدیک است که باورهایش بر روی زمین نمانده باشد ،

باورهایی که تنها به آسمان هم نرفته باشد ،

بلکه بلند ترین نقاط آسمان را نشانه گرفته باشد .

" برگرفته از کتاب من ، بی تو هرگز نوشته ی سید سعید محسنی"


برچسب‌ها: کتاب, سعید محسنی, من بدون تو, آسمان, قله
نوشته شده در 92/06/01| ساعت | توسط معین.نقویان|

دکتر علی شریعتی در یکی از جملات خود فرموده است:

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند،تو به دنبال نگاه زیبا باش.


برچسب‌ها: دکتر, علی شریعتی, نگاه, زیبا, چشم
نوشته شده در 92/05/29| ساعت | توسط معین.نقویان|

سفر به آسمان ها از روی زمین آغاز نمی شود...از زیر خاک از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد.

یکی به آنچه نمی داند و نمی شناسد مومن است و دیگری به آنچه نمی داند و نمی فهمد کافر،و هر دو در آنچه باور دارند و یا ندارند حمسطح.

بهشت سر زمینی است که در آن کویر نیست.(از کتاب کویر)


برچسب‌ها: بهشت, کویر, علی, شریعتی, آسمان
نوشته شده در 92/05/25| ساعت | توسط معین.نقویان|

فانوس های خاموش فانوس های روشن را می رنجانند و انسان های تاریک انسان های روشن را.

از لبخند کوه ها فهمیدم که شادمانی تنها در آسمان ها متولد می شوند.

میدانی چه وقت زندگی در نگاه تو معنی پیدا می کند؟ آنگاه که می توانی

 کسی یا چیزی را آنگونه کخه باید ببخشی(از کتاب من بدون تو هرگز)

[سید سعید محسنی]


برچسب‌ها: سعید, محسنی, من بدون تو, هرگز, فانوس
نوشته شده در 92/05/14| ساعت | توسط معین.نقویان|

این مطلب جمله نیست.متنی است که برای شما دوستان عزیز گذاشتم تا شاد باشید.
زنی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می 

شود با تابلوی "اتاق عمل"


چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. زن نفسش را در 

سینه حبس می کند


دکتر به سمت او می رود. زن با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت 

ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، 

چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا 

بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون 

حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...

با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن زن شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می 

رود و چشمانش سیاهی می رود

با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه زن می گذارد و میگوید: 

شوخی کردم... شوهرت همون اولش مُرد.خخخخخخخخ


برچسب‌ها: بیمارستان, زن, دکتر, مرد, چشم
نوشته شده در 92/05/07| ساعت | توسط معین.نقویان|

کار های خوب انجام دهید و احساس خوبی داشته باشید،کار های بد انجام

 دهید و حس بدی داشته باشید،این قانون ساده ی زندگی است.

شما همانی هستید که امروز انجام می دهید نه آنی تصمیم دارید فردا

 انجام
دهید.
همه ما تصمیم می گیریم اما در نهایت تصمیم ها ما را می سازند.

اگر مانند دیگران فکر می کنید در واقع خودتان هیچ فکری نمی کنید.

ناراحت ترین افراد جهان کسانی هستند که دایم نگرانند دیگران چه فکری در موردشان می کنند.

برچسب‌ها: کار های خوب, تصمیم, فکر, دیگران, ناراحت
نوشته شده در 92/04/16| ساعت | توسط معین.نقویان|

من در غرب مسلمان ندیدم ولی مسلمانی زیاد دیدم ولی در کشور خود

 مسلمان زیاد دیدم ولی مسلمانی ندیدم!

[جلال آل احمد]


برچسب‌ها: جلال آل احمد, کشور, مجاز, غرب, مسلمان
نوشته شده در 92/04/11| ساعت | توسط معین.نقویان|

گفتم خدایا از همه دلگیرم.
گفت:حتی من؟!
گفتم خدایا چقدر دوری؟!
گفت:تو یا من؟
گفتم خدایا تنهاترینم!
گفت:پس من؟!
گفتم خدایا کمک خواستم!
گفت:از غیر من؟!
گفتم خدایا دوستت دارم!
گفت:بیش از من؟!

نوشته شده در 92/04/09| ساعت | توسط معین.نقویان|

تنها وقتی می توانیممنتظر یک منجی باشیم که در راه رسیدن به سعادت

 همهی شمع های وجودمان را روشن کرده یاشیم!

سید سعید محسنی!

نوشته شده در 92/04/09| ساعت | توسط معین.نقویان|

خاطره ای از دکتر علی شریعتی

کلاس پنجم که بودم...پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیز

 های چندش آور بود آن هم به سه دلیل اول آنکه کچل بود،دوم اینکه سیگار می کشید.سوم-که از

 همه تهوع آور تر بود-اینکه در آن سن و سال،زن داشت،چند سالی که گذشت یک روز مه با

 همسرم از خیابان می گذشتیم...:آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه .زن

 داشتم،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیز های بد دیگران که  ابزار انزجار می کند

 ممکناست در خودش بوجود آید...


برچسب‌ها: علی شریعتی, شریعتی, علی, کچل, مدرسه
نوشته شده در 92/04/03| ساعت | توسط معین.نقویان|

 گریه کردن برای خداوند بدون تفکر،شناخت و پشیمانی ابدی،بیشتر به چاپلوسی و یک احساس زودگذر شبیه است.

عشق،تنها دیدن یک کس و چشم فروبردن از همه کس است.

روز و شب دو چیز متضاد،اما هر دو از یک خانواده هستند.

تنها یک مادر می توتند معنی به دنیا آوردن را بفهمد.



برچسب‌ها: گریه کردن, به دنیا آورن, متضاد, روز, شب
نوشته شده در 92/03/21| ساعت | توسط معین.نقویان|

روز گرفتن کارنامه ات هراسان به مدرسه می روی،برای گرفتن آخرین کارنامه ات چگونه می روی؟


برچسب‌ها: روز, کارنامه, هراسن
نوشته شده در 92/03/16| ساعت | توسط معین.نقویان|

دلقکی که ساعت ها مردم را می خنداند،ناگهان بر روی صحنه ی نمایش افتاد و مرد.اینگونه او به مردم نشان دادکه پس از هر خنده ی بیهودهیی گریهیی نیز وجود دارد.


برچسب‌ها: دلقک, مرگ, خفتن
نوشته شده در 92/03/15| ساعت | توسط معین.نقویان|

نمی گویم سازت را به گوشه ای بینداز و ننواز،نمی گویم ننویس یا نگو،اما هرچه می کنی برای او باش.

اگر نور خورشید به خانه ات نمی تابد،تو می توانی گامی به بیرون خانه برداری.

مرگ؛اغاز خفتن جسم و سکوت روح.اکنون به دست آورد های خود نگاه کن،روزی بیدار خواهی شد.

یک صدای رویایی،یک آسمان ملکوتی،یک کلمه ی روحنیواکنون انسان آغاز می شود.


برچسب‌ها: انسان, آغاز, خفتن, دنیا, مرگ
نوشته شده در 92/03/15| ساعت | توسط معین.نقویان|

فاسد ترین انسان روی زمین هم نمی نواند از عذاب وجدانش در امن بماند.

grohi az mardan morde and , 'v,id hc lvn'hk ik,c il lvnhki otji hkn.

grohi az mardan morde and. va grohi az mordegan hanooz mardane khofte and.

زمین گهواره ی انسان نیست.سر زمین پرتاپ شدن است،سرزمین رفتن.


برچسب‌ها: فاسد, مردگان, مردان, سر زمین, و
نوشته شده در 92/03/12| ساعت | توسط معین.نقویان|

انسان همواره از از عدالت سخن می گوید،اما بیشتر بر سر آن می کوبد.

ما پرنده نیستیم که پرواز کنیم.اما اگر پرده نباشی و پرواز کنی،پس یک معزه گری.

فکرت تا جایی که از مغزت کار می کشی،قد می کشد.

چند کلمه ی تکراری در کنار هم هر گز یک جکله نمی سازند.

کسی که احساساتش از ستارگان هم می گذرد،بدون شک به خورشید هم خواهد رسید.


برچسب‌ها: ستارگان, انسان, عدالت, فکرت, پروتز
نوشته شده در 92/03/10| ساعت | توسط معین.نقویان|

▂▃▄▅▆▇█▓▒░یادت باشه که مدرک شعور نمی آره░▒▓█▇▆▅▄▃▂_____ 

┣▇ برای رها شدن از شر دشمنان ابتدا خودت را نشانه بگیر ▇▇▇▇▇═─

[̲̅ب̲̅][̲̅ا̲̅] [̲̅ن̲̅][̲̅گ̲̅][̲̅ا̲̅][̲̅ه̲̅] [̲̅ب̲̅][̲̅ه̲̅] [̲̅آ̲̅][̲̅س̲̅][̲̅م̲̅][̲̅ا̲̅][̲̅ن̲̅] [̲̅ب̲̅][̲̅ه̲̅] [̲̅م̲̅][̲̅و̲̅][̲̅ق̲̅][̲̅ع̲̅][̲̅ی̲̅][̲̅ت̲̅] [̲̅خ̲̅][̲̅و̲̅][̲̅د̲̅] [̲̅د̲̅][̲̅ر̲̅] [̲̅ز̲̅][̲̅م̲̅][̲̅ی̲̅][̲̅ن̲̅] [̲̅پ̲̅][̲̅ی̲̅] [̲̅خ̲̅][̲̅و̲̅][̲̅ا̲̅][̲̅ه̲̅][̲̅ی̲̅] [̲̅ب̲̅][̲̅ر̲̅][̲̅د̲̅]

فشار های اجتماعی در حد لازم مایه ی تکامل فرداست.

انسان همواره از عدالت سخن میگوید،اما بیشتر بر سر آن می کوبد.


برچسب‌ها: انسان, عدالت, اجتماع, مدرک
نوشته شده در 92/03/06| ساعت | توسط معین.نقویان|

یک لیوان شیشه ای هر مایعی رابه وضوح در خود نشان می دهد و تفاوت اش با سایر لیوان های دیگر در همین است.

توجه کنید به انسان هایی که در راه خدا کام بر میدارند با سایر انسان ها.


برچسب‌ها: لیوان, انسان, خدا, مایع
نوشته شده در 92/03/05| ساعت | توسط معین.نقویان|

مردی از قبرستان بر خاست و به سوی زندگان رفت تابا آن ها از راز های پس از مرگ سخن بگوید.اما افسوسو که آن ها سال ها پیش خفته بودند.


برچسب‌ها: قبرستان, مردگان, مرگ
نوشته شده در 92/03/04| ساعت | توسط معین.نقویان|

انسان هایی می گویند این جهان تصادفی و اتفاقی است.آه؛

چه تصادف عجیبی،همه چیز دقیقا در جای خود نشسته است.کدام انسان عاقلی این تصادف را باور میکند؟


برچسب‌ها: جهان, تصادف, اتفاقی
نوشته شده در 92/03/04| ساعت | توسط معین.نقویان|

آنها همه چیز را صادقانه میخواهند.

هنگامی که به چهره ی کودکی مینگری،بدون شک در او 

انسانی را میبینی کهق د بر افراشته است.

انسانی که دزدی نمی کند،دروغ نمی گوید،در غیبت کسی سخن نمی گوید،

هوسران و آلوده نیست.

آری؛این گونه بسیاری از یزرگسالان از یک کودک هم بسیار کوتاه ترند.

کودکان با سری آسوده سر بر بالین میگذارند.

نه فریب،نه ریا،نه چاپلوسی و نه هیچ چیز.

بر گرفه از کتاب "نیمه شب معشوق"!


برچسب‌ها: نیمه شب معشوق, کودکان, آسوده, بی گناهان
نوشته شده در 92/03/03| ساعت | توسط معین.نقویان|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت